خاطره

خرید بک لینک
بعضیا چه زود برا ادم خاطره میسازن...چیزی نگذشته از زمان اشناییمون..اماهرروزش برام خاطرس....گاهی دلتنگشون میشم...بعد بخودم نهیب میزنم که بیخیال....الانم میتونی خاطره سازی کنی...

بعد مثل دیوونه ها میگم..

خاطره میسازم اما.....اما هیچکدوم مثل اون قرار اول نمیشن که وقتی از ماشین پیاده شدم باپابرم توی جوی اب...

یامثلااون شب که رو موتور برام اهنگ همین خوبه از ابی و شادمهر و میخوند و باصدای قشنگش دلمو اروم میکرد...

یامثلا هیچکدوم مثل اون شب نمیشه که بیستا ب*و*س*ه ازش طلبکار بودم بخاطر اینکه سوتیمو توجمع گفته بودو باید بدهیشوپاس میکرد....

وهیچوقت اون خاطره ی توی رستوران دیگه برام تکرار نمیشه...

گاهی باخودم میگم برگردم از اول قصه دوباره باهاش شروع کنم...تااین حسای قشنگو دوباره مرور کنم...

اما...

اما میگم نه....قصه ی من خاطره بدم داشت..نمیخوام اونام تکرار بشن...نمیخوام بهم اخم کنه..بی محلی کنه...یابخوادباصدای بلند دعوام کنه ......

نه بخاطر خودم...بلکه بخاطر خودش...چون میدونم یه ثانیه بعدش از کارش پشیمون میشه وخودشو به درودیوارمیزنه تا بخندونتم....

ولی لحظه لحظه ی همه خاطرات تلخ و شیرینمو به یادم نگه میدارم...همشونو محکم میچسبم تاهیچوقت فراموششون نکنم...

فراموش نکنم که یکی عاشقمه....

فراموش نکنم که نباید ناراحتش کنم...

و همیشه یادم بمونه چقدر برا خندوندن من تلاش میکنه...

دوست دارم همه زندگیم

ازهردری سخنی...

ما را در سایت ازهردری سخنی دنبال می‌کنید

برچسب: خاطرة,خاطره اسدی,خاطره حاتمی,خاطره ها,خاطره پروانه,خاطره آمپول زدن,خاطرة قصيرة,خاطره ختنه,خاطره حجازی,خاطره چت, نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 11:15

صفحه بندی