ازهردری سخنی

خرید بک لینک

ترس از دست دادن کسی که همه دنیامه

خواب شبمو ازم گرفته...

نمیدونم چیه که مثله خوره افتاده بجونم...

واقعا خستم کرده..

فقط بایاد آوری کابوسم اشک بی هوا گونمو خیس میکنه...

فکر کنم الکی الکی دیوونه شدم

ازهردری سخنی...

ما را در سایت ازهردری سخنی دنبال می‌کنید

برچسب: کابوس,کابوس خیابان الم,کابوس شبانه در بزرگسالان,کابوس دشمن هک شده,کابوس دشمن,کابوس چیست,کابوس گیر,کابوس قبل از کریسمس,کابوس های شبانه, نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 2:56



تقدیم به my first love خودم...دوستت دارم هواررررررتا

اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم
اگر جایی پیدا کنم تو را تنها نمی یابم
اگر جایی کنم پیدا تو را تنها
ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم

ما نه براي يافتن فردي كامل، بلكه براي ديدن كامل يك فرد ناكامل عاشق مي شويم.((سام كين))

ازهردری سخنی...

ما را در سایت ازهردری سخنی دنبال می‌کنید

برچسب: پست ثابت,پست ثابت در وبلاگ,پست ثابت لاین,پست ثابت در تلگرام,پست ثابت وبلاگ,پست ثابت در بلاگفا,پست ثابت در وردپرس,پست ثابت بلاگفا,پست ثابت در پرشین بلاگ,پست ثابت در میهن بلاگ, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 2:55

سپاس گذارم از کسانی که وقت طلاییشونو صرف وب من میکنن...

امیدوارم مطالبم ارزشش رو داشته باشه....

فقط خواستم تشکر کنم ..همین!!!

ازهردری سخنی...

ما را در سایت ازهردری سخنی دنبال می‌کنید

برچسب: سپاس,سپاسگزارم,سپاسگذار,سپاسگزار,سپاسد,سپاسگزاریم,سپاس نامه,سپاس معنی,سپاسگزاری در پایان نامه,سپاسگزاری از دوستان, نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 4:37

یادمه معلم شیمیمون ساعت 12میومدمدرسه و تا ساعت 2 ماباهاش کلاس داشتیم....واقعا خسته کننده میشد..یروزماتصمیم گرفیم درمدرسه روببندیم...اومد انقد در زد... نگو...

جالب اینجاست نمیرفت ...اخرش بعدیه ربع سرایدارمدرسه شنیده بود درو بازکرده بود...

بماند که چقد فحش خوردیم..

از اون ببعد ایفون وصل کردن به در..

دیگه این نقشمون کارساز نبود..

واسه همین هفته بعدش همه باهم رفتیم خونه...

آخ آخ چقد خوش گذشت خدایی...

خیلی دعوامون کردنا..ولی می ارزید

ازهردری سخنی...

ما را در سایت ازهردری سخنی دنبال می‌کنید

برچسب: خاطره مدرسه,مدرسه خاطره ها,خاطرة مدرسة الوهم والضياع,بهترین خاطره مدرسه,خاطره روز اول مدرسه,خاطره ای از مدرسه,خاطره های دوران مدرسه,خاطره از مدرسه,خاطره وداع للمدرسه,خاطره مدرسه ابتدایی, نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 6:10

حسین را نمیشناسم ولی وقتی ازراننده تاکسی خواستم ضبطش را روشن کند گفت:جوان مگه مسلمان نیستی؟امروز روز اول محرم است!!فکر کنم بخاطر همین کرایه ام را دو برابر حساب کرد! حسین را نمیشناسم ولی گویا حاجی سر کوچه خوب او را میشناخت که تا نیمه شب چنان بر طبل میکوبید تا کودکی ک از زور گرسنگی به سختی خوابش برده بوده باز بیدار شود... حسین را نمیشناسم ولی شاید فردا سراغش را از پیرزن کارتن خوابی که تا صبح جلوی حسینیه به خود پیچیده بود گرفتم... حسین را نمیشناسم ولی عده ای را میشناسم که نشئه میکنند و برای زنجیر زدن آماده میشوند... حسین را نمیشناسم ولی میشناسم بسیا ازهردری سخنی...ادامه مطلب

ما را در سایت ازهردری سخنی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 6:10

صفحه بندی