خاطره مدرسه

خرید بک لینک
یادمه معلم شیمیمون ساعت 12میومدمدرسه و تا ساعت 2 ماباهاش کلاس داشتیم....واقعا خسته کننده میشد..یروزماتصمیم گرفیم درمدرسه روببندیم...اومد انقد در زد... نگو...

جالب اینجاست نمیرفت ...اخرش بعدیه ربع سرایدارمدرسه شنیده بود درو بازکرده بود...

بماند که چقد فحش خوردیم..

از اون ببعد ایفون وصل کردن به در..

دیگه این نقشمون کارساز نبود..

واسه همین هفته بعدش همه باهم رفتیم خونه...

آخ آخ چقد خوش گذشت خدایی...

خیلی دعوامون کردنا..ولی می ارزید

ازهردری سخنی...

ما را در سایت ازهردری سخنی دنبال می‌کنید

برچسب: خاطره مدرسه,مدرسه خاطره ها,خاطرة مدرسة الوهم والضياع,بهترین خاطره مدرسه,خاطره روز اول مدرسه,خاطره ای از مدرسه,خاطره های دوران مدرسه,خاطره از مدرسه,خاطره وداع للمدرسه,خاطره مدرسه ابتدایی, نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 6:10

صفحه بندی