
مامانم بود .....زندگیمو واسش میدادم...هنوزم میدم....فقط اخمای مامانم داغونم میکرد هنوزم داغونم میکنه..... بابام....فقط به اون جواب پس میدادم،هنوزم میدم...فقط از اون اجازه میگرفم...هنوزم میگیرم...ککمم نمیگزه... خواهرم چی....عاشقشش بودم..هنوزم هستم...تنها کسی تو دنیا بود که به نصیحتاش گوش میکردم..هنوزم گوش میکنم... دادشمم تنها پسر روی کره خاکی بود که میتونست برا ساعت ورود و خروج تعیین کنه...هنوزم این کارو میکنه...مشکلیم ندارم... رفیقم تنها دختری بود که به درد و دلاش گوش میسپردم...هنوزم میسپارم.. x...
ادامه مطلب